
هیناتا سونوهارا، دانشآموز دبیرستانی، برای شکست ارباب شیاطین به دنیایی دیگر احضار شد و به ماریابل، الف تاریکی زیبا، قول ازدواج داد. اما پس از پایان مأموریت، به زمین بازگشت و ماریابل را داغدار کرد. یک ماه بعد، ماریابل ناگهان در اتاقش ظاهر میشود و قسم میخورد برای همیشه پیش او بماند. عشق وسواسی او روزبهروز بیشتر میشود و میخواهد از هیناتا در برابر هر تهدیدی محافظت کند.