
تیاراروز، که خود را در نقش شریرۀ یک بازی عاشقانه مییابد، در آستانه سقوط قرار دارد. اما وقتی شاهزاده هارتنایتز او را به ناحق محکوم و تبعید میکند، ناگهان آکواستید، شاهزاده پادشاهی همسایه، ظاهر شده و عشق دیرینه خود به تیاراروز را اعلام میکند. حالا این شریره، با عشقی تازه، به دنبال پایانی خوش برای خود است.