
پس از شکست توسط رهبر قبیله بیمو، شِن چیائو، شاگرد ارشد کوه ژواندو، از پرتگاه سقوط میکند و نزدیک است بر اثر جراحاتش بمیرد. متأسفانه، یان ووشی، رهبر بیرحم فرقه ماه پاککن، که به حیلهگری و مهارتهایش معروف است، به او برمیخورد و نقشهای شوم میکشد: تبدیل این شاگرد نیکنهاد به یک مرتاض انتقامجو که روزی میتواند رقیبی لایق شود. شِن چیائو ناگهان خود را در دنیایی از خیانت و فریب مییابد، در تضاد با باورهای قوی گذشتهاش که خوبی میتواند در هر کسی وجود داشته باشد.